
متن این گفتگو را از نظر می گذرانید:
آقای ناطق نوری با تشکر از اینکه خواهش ما را برای گفتگو پذیرفتید میخواستیم از مبحث اصلی حرفهایمان بگوییم. زندگی ایدهآل نشریهای برای خانوادههاست و ما در این نشریه بیشتر از زندگی مینویسیم. به نظر شما چنین رویهای چقدر به تعالیم دینی ما نزدیک است؟
اسلام هم دین دنیاست و هم آخرت قبل از آنکه دین آخرت باشد دین دنیاست به همین دلیل میگویند دنیا مزرعه آخرت است و بهترین راه آخرت دنیاست.
شما همیشه به خوشمشرب بودن شهره بودهاید و اخلاق خوبتان مثال زدنی است. در عین حال که ورزش کردنتان هم ترک نمیشود. این اخلاق از کجا میآید؟
ما از نظر روحیه شادابی و سرحالی به پدرمان رفتهایم. مرحوم پدرم بسیار شوخ و خوشمشرب بود و ما از کودکی همینطور بار آمدهایم با من و برادرهایم بسیار صمیمی بود و اگر در مجلسی کسی نمیدانست که ما پدر و پسر هستیم از برخوردهایمان هم متوجه نمیشد. تربیت خانوادگی و نوع تعامل پدر و مادر با بچهها در شکلگیری روحیه افراد بسیار موثر است.
ورزش کردن هم از همینجا در ما شکل گرفت. اخوی بزرگ من که 12 سال از من بزرگتر است از همه ما سرحالتر است. ورزش کردن یک شادابی و حال و حوصله ذاتی میخواهد. این شادابی را ما از خانواده گرفتهایم و هر یک ورزشی را انتخاب کردهایم. من زمان که طلبه بودم، ورزش میکردن. اما نه مثل حالا. همیشه در حجره ما «میل» بود و من حرکات باستانی را انجام میدادم. اما بعد که انقلاب شد. کارهای ما هم بیشتر شد. من در کمیته انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی و وزارت کشور به ترتیب مشغول بودم و وقت کمی داشتم. در دهه 60 که من وزیر کشور شدم، دوران بسیار سختی بود. در روز چندین ترور در تهران صورت میگرفت. اواخر دوران وزارت احساس کردم که خیلی پژمرده شدهام.
زنگ تلفن برایم استرسزا بود و کمحوصله و چرتی شده بودم. خودم احساس کردم اگر فشار کاری ادامه پیدا کند. دچار افسردگی میشودم. معالجه آن را هم خودم تشخیص دادم چرا که هیچ کس مثل خود آدم نمیتواند دردها و راه معالجه آن را پیدا کند. از وزارت کشور با یکی از دوستانم که سابقاً قهرمان کشتی بود، تماس گرفتم و به او گفتم: «بیا و من را راه بینداز!» از سال 63 که ورزش را برای عوض کردن زندگیام انتخاب کردم، تا الان هیچگاه آن را تعطیل نکردهام.
زمانی که بودجه به مجلس آورده میشد تا 3 شیفت کار میکردیم، اما در همان اوقات هم ورزشم را ترک نمیکردم. در ماه مبارک رمضان هم از نیمه شب تا سحر ورزش میکنم. در حال حاضر هفتهای دو روز با تیم و گروه خودمان ورزش میکنیم. مدتی است والیبال را تعطیل کردهایم ولی در هفته یک روز ساعت چهار صبح ورزش باستانی و پس از آن هم یک ساعت شنا. زمستان و تابستان هم با عدهای از دوستان پنجشنبهها ساعت سه صبح به کوه میرویم و 8 ـ 8:30 در خانههایمان هستیم.
در این میان به تغذیهتان چقدر اهمیت میدهید؟
تغذیه هم در این میان مهم است، اما بیشتر برای کسانی که ورزش نمیکنند و تحرک ندارند. همه ما میدانیم که باید میزان کالری که میخوریم را بسوزانیم. اگر کالری که به بدن میرسد بیش از مقدار سوزاندان باشد چاقی را به همراه دارد و اگر کالری کمتر از حد نیاز به بدن برسد، سلامت به خطر میافتد. ورزش راهی است برای این که کالری به بهترین شکل ممکن به بدن رسانه شود و بسوزد. شنا هم فضلالخطاب ورزشهاست. و ورزش مادر محسوب میشود. تشخیص من این است که اگر مردم مدام کوه بروند و کنارش شنا را نداشته باشند، طولی نمیکشد که دچار درد در پا، زانو و کمر میشوند. شنا، فیزیوتراپی است. بعد از هر ورزشی نیاز است که با شنا خستگی را از تن بیرون کنیم. به خصوص «کرال» جزو سالمترین نوع شناهاست.
شما سالهاست ورزش میکنید، آن هم به شکل سنگین. هیچ وقت در اثر ورزش کردن آسیب ندیدهاید؟
طبیعی است که گاه در هنگام ورزش برای آدم مشکل ایجاد و مجبور شود به پزشک مراجعه کند. بنده سالی چند بار سولا کاری میکنم و از آن جایی که به کورس و سرعت علاقه زیادی دارم، اتفاق افتاده که بر اثر پاره شدن رکاب زمین بیفتم. حتی یکبار حادثه سختی پیش آمد، اما چون گرم بودم درد را جدی نگرفتم. بعد از مدتی که به دکتر مراجعه کردم، گفت بر اثر افتادن از اسب 2 تا از دندههایم شکسته است.
از بین افراد شناخته شده چه کسانی با شما ورزش میکنند؟
با دوستان زیادی ورزش میکنیم. یکبار با آقای لاریجانی به قله دماوند رفتیم. با خیلی از دوستان به کوه رفتهایم، اما ما به قول یکی از دوستان، شبیخون ورزش میزنیم و خیلی سنگین و مداوم ورزش میکنیم و آمدن همپای ما سخت است. کمتر کسی را سراغ دارم که اینگونه ورزش کند اگرچه خیلی از دوستان را میشناسم که برنامههای ورزش دارند ولی سبکتر است.
فرزندانتان هم از شما دنبالهروی میکنند و همین قدر ورزشکارند؟
نه مثل بنده اما ورزش مورد علاقه خود را کم و بیش انجام میدهند.
ما كمتر دیدهایم که مسوولان ورزش کنند و همین امر این شائبه را پیش آورده که کسانی که در کار سیاست هستند به دلیل مشغله زیاد به ورزش بیتوجهند. شما اینطور فکر نمیکنید؟
من همه را به ورزش تشویق میکنم. ورزش اگر برای همه واجب باشد. برای مسوولان کشور واجبتر است. اگر آدم با ورزش انس بگیرد، راندمان کاری هم بالا میرود. برعکساش هم هست. یک مدیر نباید مثل یک ماشین آنقدر کار کند تا موتور بسوزاند و تلافی آن را سر ارباب رجوع در بیاورد.
شما به کسانی که تا حالا ورزش نکردهاند برای شروع کار چه ورزشی را پیشنهاد میکنید؟
به کسی که تازه میخواهد به سراغ ورزش برود، پیشنهاد میکنم اگر شنا بلد است، شنا و اگر نه به سراغ راهپیمایی برود. ورزش یک استراحت فکری است.
یکجور تمرکز.
بله. ورزش آدم را از کارهای روزمره جدا میکند و یک آرامش و راحتی به شما میدهد. به زمین والیبال که میرفتم به هیچ چیز فکر نمیکردم. انگار که هیچ مسوولیتی ندارم جز این که نگذارم توپ به زمین برسد! ذهن و قلب آدم در ورزش استراحت میکند. در کوهنوردی هم طبعیت آرامش مضاعفی به انسان میدهد. زمانی که نیمه شب به کوه میرویم و شهر را میبینیم به شوخی به دوستانم میگویم با ما اشتباه کردهایم که این وقت صبح به این جا آمدهایم با آنهایی که در خانه خوابیدهاند. بسیاری از کوهنوردان حرفهای ما را میشناسند و زمانی که از کوه پایین میآییم آنها را میبینیم، هیچ کس قبل از ما به کوه نمیرود. اگر چند هفتهای هم ترویم، وقتی ما را ببینند، میپرسند و یادآوری میکنند که «حاج آقا، غیبت داشتن!».
شما چقدر اخلاق خوشتان را مدیون ورزشاید و چقدرش خانوادگی است؟
اصل اخلاق خوش ریشه خانوادگی دارد، اما بقای آن به ورزش است. خداوند لطف کرده و من دوستانی دارم که چندین سال است با من ورزش میکنند. زمانی که از کار به خانه برمیگردم حتماً بچهها را از طبقاتشان صدا میکنم تا بیایند و در کنار هم یک چای بخوریم. اصلاً بیحوصله و بداخلاق نیستم. و همه اینها ناشی از ورزش است.
شما خیلی کم میخوابید و وقتتان بیشتر به کار، مطالعه و ورزش میگذرد. هیچ وقت احساس کمبود خواب نمیکنید؟
خداوند انسان را منعطف آفریده، هر طور که خودش را عادت دهد، همانطور بار میآید. زمانی فکر میکردم که روح انسان اینطور است که میتواند بالا برود و عزت بگیرد. بعد متوجه شدم که جسم هم این گونه است زمانی که به ژیمناستها نگاه میکردم و میگفتم خدایا، استخوان بدن او هم مثل بدن است؟ همه مثل هم هستیم فقط باید کار کرد و بدن را آن طور بار آورد. من مشکل خواب و خوابیدن ندارم. هر زمانی که اراده کنم، در هر شرایطی میتوانم بخوابم. به عوض شدن جا، بالش و رختخوابم ربطی ندارد. من وقتهایی بوده که در اثر فشار کار از شب تا صبح حتی یک ساعت هم نخوابیدهام، اما احساس خستگی نکردهام. من اگر شبانهروز چهار یا پنج ساعت بخوابم شارژ شارژم و نیاز به هیچ چیز ندارم.
بگذارید یک خاطره برایتان تعریف کنم: مردم ما معجزه ورزش را نمیدانند زمانی که رییس مجلس بودم به ویتنام رفتم. نصف شب در بیرون از محل اقامتگاهم سر و صدایی بلند بود. پنجره را که باز کردم دیدم جوانان ویتنامی در پارک روبهروی اقامتگاه فوتبال بازی میکنند، ساعت دو نصفه شب بود و معلوم بود دارند از ورزش لذت میبرند. به همراهانم گفتم دریاچهای نزدیک اینجاست، فردا صبح به آنجا برویم و کمی بدویم. کفش دویدن و لباس ورزش نداشتم، گفتم بچهها کفش تهیه کنند و با همین زیرشلواری آخوندی و زیرپیراهنی به دریاچه رفتیم. صبح زود که به آنجا رسیدیم، دیدیم که جا نیست. مردم به خصوص پیرها، زن و مرد پیر آمدهاند آنجا.
ورزش آنها چه بود؟
مردم ویتنامی زندگی فقیرانهای دارند. زن و مرد با یک ملایم در پشت سر هم ایستاده بودند و به پشت هم میزدند و به نوعی همدیگر را ماساژ میدادند. همه هم خوشحال بودند و میخندیدند. جوانانشان هم دور دریاچه میدویدند. من هم شروع به دویدن کردم. در آنجا داشتن محاسن یک چیز عجیب و عتیقه بود (اگر دیده باشید ریش دارشان هوش مینه است با آن چند تار مو!) اما آنها آنقدر سرشان به کار خودشان گرم بود که هیچ کس به یک قیافه متفاوت در بینشان توجهی نکرد. فقط وقتی که پس از دویدن به انجام نرمشهای باستانی مشغول شدم، عدهای از آنها خوششان آمد و با من همراه شدند. بدون اینکه بدانند من کی هستم.
این را میخواهم بگویم که اگر بخواهیم زندگی یکنواخت ما را خسته نکند باید به ورزش روی بیاوریم. یک قسمتهایی از زندگی تکراری است و کاری نمیتوان کرد، اما بیحوصلگی و خستگی را میتوان با ورزش کنار گذاشت.
آدم وقتی بیحوصله باشد ناخودآگاه افسرده میشود، مرتب به دنبال جایی میگردد که تنها باشد و کسی با او حرف نزند ولی وقتی شاداب است دیگران را هم جذب میکند و گپ میزند، میگوید و میخندد، ورزش کردن در روابط خانوادگی هم تاثیر زیادی دارد. بسیاری فکر میکنند که فاصله سنی زیاد باعث شده در خانواده والدین و بچهها رابطه خوبی نداشته باشند. یک پدر و مادر زمانی که خود سرحال باشند، میتوانند فرزندشان را از محبت اشباع کنند تا در خارج از خانه به دنبال آن نگردد. من هر شب که به خانه میروم انگار که از سفر آمدهام، با فرزندانم دست میدهم و آنها را تکتک میبوسم.
چهرهای که مردم از مسئولان نظام دیدهاند همیشه چهرهای گرفته و جدی بوده است. ما همیشه با چالشهایی بینالمللی مواجه بودهایم و به نظر میرسد حاکمان کشور کمتر وقت میکنند تا به خوشی و آرامش فکر کنند نظر شما چیست؟
من از سال 1341 وارد کارهای انقلابی بودهام تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، پس از آن هم در نهادهای مختلف حضوری فعال داشتهام و هنوز هم دارم. اگر بنا باشد کار مبارزه و تلاش قیافه را خسته و عبوس کند که من باید خیلی عبوس باشم. مسوولان ما اکثراً اینجوری نیستند. مثلاً مقام معظم رهبری شکنجهها و مبارزات زیادی را طی کردهاند بعد از آن هم قضیه انفجار و حواشی آن کم مسئلهای نبود، اما ایشان جزو با نشاطترین افراد نظام هستند. من زمانی که پیش ایشان میروم احساس شعف میکنم. انقدر شاداب با ما برخورد میکند که گاهی آدم فراموش میکند که به دیدار مقام معظم رهبری آمده است و خودمانی میشود!
یا مثلاً آقای هاشمی رفسنجانی با همه فشارها و ناملایمات و با توجه به سنشان، آدمی بشاش و خوش مجس و سرحال هستند. از نظر سنی هم از «آقا» و هم از همه ما بزرگترند، اما کاملاً سرحال هستند. مسوولان و رده بالا هیچ کدام عبوس نیستند و شاید مبانیها کمی عبوس باشند. بعضیها فکر میکنند متانت با حفظ کردن شخصیت به گرفتن قیافه است، این اشتباه است. در قرآن خطاب به پیغمبر(ص) که مظهر اخلاق است، آمده: «این رحمت خداست که تو با مردم نرم و خوش برخوردی». گاه در منبر میگویم خلاصه این آیه آن است که این پیغمبر، اگر میخواهی برای مدرم قیافه بگیری، آنها حوصله ندارند!
در روایتی بیان شده که پیامبر از مجلی رد میشد که تعدادی جوان در حال زورآزمایی بودند. حضرت وقتی از کار آنها مطلع شدند. گفتند: «قویترین شما کسی است که به هوای نفسش غلبه کند.» رفتار پیامبر این گونه بود، رفیق میشد و بعد نصیحت میکرد. این اساس امر به معروف و نهی از منکر است. زمانی که وزیر کشور بودم، بچههای کمیته را وادار کرده بودیم که با مردم این گونه رفتار کنند. گاه خودم با ماشین به دنبال آنها میرفتم تا رفتارهای آنها را ببینم. میدیم زمانی که خانمی از کمیته، با نرمی با خانمها صحبت میکردند آنها روسریهایشان را جلو میکشیدند و حرف آنها خیلی خوب اثر میکرد. به آنها توصیه کرده بودیم که با زبان خوش امر به معروف بکنند. سلام و علیکی بکنند و بعد بگویند اگر اینطور باشی بهتر نیست؟ بسیاری از مردم این را میپذیرفتند و حداقل به اخلاق خوش آن فرد، رعایت میکردند.
شاید افراد تنها در آن لحظه رعایت کنند، اما حداقل به خواسته شما احترام گذاشتهاند و به آن فکر میکنند.
همان موقع من با مسوولان قضایی وقت صحبت کردم که: «آقایان، اگر به زنان و دختران میگوییم این را نپوش، باید بگوییم چه بپوش، باید به آنها الگویی براساس حجاب اسلامی بدهیم». چیز که امروزه برای الگوی لباس مطرح شده است را من در دهه 60 گفتم. گفتم که آنچه را که به عنوان الگو بیان میکنیم را از فرودگاه تا خیابانها باید تبلیغ کنیم تا زمانی که یک خارجی به ایران میآید، بداند که چه باید بپوشد، یک لباس شیک، تمیز، شکیل و در عین حال با حجاب، مصریها در حال حاضر چنین پوششی دارند. در مصر آزادی است و داشتن حجاب اسلامی اختیاری است. جالب است بدانید که در آنجا «بدحجاب» وجود ندارد.
افراد یا حجاب کامل دارند یا بیحجابند. من به تازگی به مصر سفر کردم، اگر از من بپرسند چند درصد با حجاب و چند درصد بیحجابند باید بگویم که بالای 90 درصد محجبهاند. در حجاب آنها هیچ سبکی نبود و آنها این حجاب را نماد شخصیت خود میدانند، به آن افتخار میکنند.
یکی از دوستان که دندانپزشک است، روایتی را بیان کرد که ائمه در روز 5 نوبت دندانهایشان را مسواک میکردند. اگر چه حالا خیلی از ما به چنین چیزهایی اهمیت لازم را نمیدهیم.
بین خیلی از افراد مذهبی رعایت این مسائل نوعی قرتیگری محسوب میشود.
افرادی که به عنوان «مذهبی» شناخته میشوند بیش از دیگران باید به این موضوعات حساس باشند، این که کسی دهانش بوی بد بدهد و مردم این را به حساب مذهب بگذارند، ناراحتکننده است. در حالی که در دین ما معروف است: «النظافت من الایمان». مؤمن باید نظیف باشد. لباس نباید فاخر باشد. میتوان لباس را از خیابان گمرک و رباطکریم خرید، اما تمیز و مرتب، اتوکردن و واکس زدن که کار سختی نیست. مثلاً مساجد، مسجد باید معطر باشد به خصوص در تابستان گاهی وقتی به سجده میروی از بوی جوراب نفر جلویی سرت سوت میکشد. برخی نکات را هم باید خود فرد مراعات کند، من اگر در جایی سجاده نباشد به هیچ وجه دستم را روی فرش نمیگذارم. عبایم را جوری در دست میگیرم که در هنگام سجده زیر دستانم باشد. دوستانی هم که یک مهر کافی است، به آنها یادآوری میکنم که روی این فرش افراد بسیاری راه میروند، میخواهی روی آن سجده کنی و بعد همان دست را به چشمانت بزنی. سجاده دکور و تشریفات نیست برای حفظ بهداشت و سلامت است.
آنقدر چنین مسائلی در جامعه مطرح نشده که حالا خیلیها با شنیدن آن از زبان شما شگفتزده خواهند شد.
روایت است که قبل از خروج از خانه به آیینه نگاه کنید، این کار مستحب است. معطر بود هم برای مومن مستحب است به خصوص برای مرد. در حالی که امروز در جامعه ما برعکس است. امام(ره) محال بود که بدون نگاه کردن در آیینه از اندرون برای ملاقاتهایشان به حسینیه بیایند. این را آقای رسولی پدر خاتم بنده که رییس دفتر امام بودند، گفتهاند.
هر چه هدیه برای اما میآوردند معمولاً به دیگران میبخشیدند به چز ادکلن. ایشان بسیار خوش سلیقه هم بودند و به عطر «نیروز» هم علاقه زیادی داشتند. خوش بو بودن، تمیز بودن و منظم بودن همه و همه مستحب است. من هم علاقه زیاد به عطرها دارم و اطرافیان من با آگاهی به این موضوع همیشه برایم سوغاتی، ادکلن میآورند. تو کیفم و تو جیبم همیشه همراهم هست و زمانی که میخواهم به جایی بروم. به خودم میزنم. به نوعی مقدیم که همیشه معطر باشم.
این کار نه سوسولی است و نه تشریفات. جزو استحبابات دینی است، هر کس بنا به درآمد و وضع مالیاش عطری را تهیه و استفاده کند. عطرهای گلاب قمصر جزو بهترین بوهاست.
خیلی ملایم است و حالت زنندگی هم ندارد. درباره عطر در کشورهای اسلامی خیل کار نشده است. البته اعراب نوعی عطر خاص دارند که بوی تند و ماندگاری زیادی دارد ولی ما نمیپسندیم. ما هم میتوانیم تلاش کنیم، عطر گل محمدی بوی بسیار دلنشینی دارد. یکی از دوستان یکبار در کوع بوتههای خوشبویی را به من نشان داد و گفت که اسانس اولیه بسیاری از عطرهای اروپایی از همین گیاه تشکیل شده است. یعنی ما رد کشورمان مواد تهیه آن را هم داریم ولی به کشورهای دیگر میدهیم و فناروی شده آن را با قیمتی بالا به خودمان باز میگردانند. نه روی آنها کار کردهایم و نه معطر بودن را به عنوان یک فرهنگ قبول داریم. بعضیها فکر میکنند که فقط در مهمانیها و عروسیها میتوان معطر بود در حالی که باید جزیی از زندگی خود آدم باشد.
در مورد رنگ لباس هم ما با مشکلاتی مواجهیم. این که مدام لباسهای رنگ تیره در جامعه تبلیغ میشود و این میتواند موجب افسردگی شود.
رنگهای تیره در دین خیلی ممنوع نیست. رنگهای شاد و سفید بیشتر پسندیده است. اما برخی رنگها جا میافتند. در دنیای دیپلماتها امروزه سرمهای رنگ اصلی است. برای خانمها چادر مشکل متداول شده است. من مدتی است که لباسهایی به نسبتاً تیره به تن میکنم که دلیلش کاملاً شخصی است. عمامه من سفید است. محاسنم هم یک دست سفید شده است و اگر لباس روشن بپوشم چیزی شبیه کفن میشود!
به خاطر خوش لباس این تضاد رنگی را ایجاد کردهام و کاملاً با هدف و انگیزیه لباسهایم را انتخاب میکنم. این لباس هم مناسب ماههای محرم و صفر است و هم مجالس رسمی و سیاسی. اگر نه لباسهای کرم رنگ و روشن را ترجیح میدهم. مرحوم آقای «مجتهدی» میگفت: «هر کس را که قرار است طلبه شود، من یک نظر ببینم. او معتقد بود که آخوند باید خوشتیپ باشد و میگفت من نمیگذارم زشتها طلبه شوند!» ایشان خیلی نسبت به این امر مقید بود. زیبایی، مرتب و نظیف بودن در جذب کردن افراد تاثیر میگذارد. آقای خامنه ای جزو خوشلباسترین روحانیون هستند. لباسهای ایشان همیشه مرتب و تمیز است. ایشان بسیار سادهزیستاند و در عین حال همیشه مرتب و تمیز لباس میپوشند. فردی که دیدارهای بسیاری با مردم و مهمانان خارجی دارد، باید این گونه باشد. چه کسی گفته که لباسهای کهنه و نامرتب پوشیدن نشانه زهد است؟
در مدارس چطور. چرا لباسهایی که برای روپوش بچهها در نظر میگیرند این همه دلگیر است؟
پوشیدن رنگهای شاد به خصوص برای بچهها نهی نشده است. مسوولین آموزش و پرورش به دنبال لباس فرم هستند حالا نخودی باشد یا آبی روشن و انتخاب اینها بسته به سلیقه متولی مربوطه است.
شما در لحظات سخت زندگی و وقتی که ناامیدی هجوم میآورد خود را چگونه تسکین میدهید؟
روزی رئیس یکی از هیاتهای عزاداری آذربایجان من را برای هیاتشان دعوت کرد. من چون به قم رفت وآمد داشتم به هیچ کس قول رفتن به جایی را نمیدادم که مبادا شرمنده شود. او زرنگی کرد و نزد پدرم رفت. کلی از من تعریف کرد و شکوه که که آقازاده شما را دعوت کردهایم و او نمیآید. پدر در مقابل او از من خواست که بروم و من هم گفتم که اطاعت امر میکنم. بعد از رفتن او پدر مرا صدا زد و گفت: «او و هیاتشان به تو احتیاج داشت. آنقدر از تو تعریف کر که انگار تو از آسمان آمده ای. حرفهایش را باور نکن. به هیات آنها برو اما از استقبال مردم دچار غرور نشو و از پشت پا زدن مردم و بیاعتنایی آنها به تو، دلت نگیرد.»
امیرالمومنین زهد را همینطور در نهجالبلاغه تعریف میکند: «زهد بین 2 کلمه در قرآن است: از آنچه که خدا به شما میدهد، مغرور نشوید و از آنچه که از شما میگیرد مایوس.» این جمله در سختترین روزهای زندگی یاور من بود. من زمانی وزیر کشور بودم و زمانی رئیس مجلس و در دیدارهای استانی استقبالهای عظیمی صورت میگرفت. در همه این دوران حرفهای حاج آقا، پدرم را برای خودم تکرار میکردم تا دچار غرور نشوم. بعد هم شرایطی پیش آمد که ورق برگشت. انخابات بود و فراز و نشیب، همان موقع هم، آن سخنان را به یاد میآوردم.
روز جمعه، دوم خرداد سال 76 انتخابات ریاست جمهوری بود. من فردای آن روز کوه بودم. اصلاً انگار نه انگار، یکشنبهاش جلسه مجلس بود. با این که هنوز تمام صندوقها شمرده نشده بود من تبریک را به آقای خاتمی گفتم.
به مجلس رفتم، همه روزنامهنگاران و شبکهها توقع داشتند که مرا عبوس و بیحوصله ببینند. من مثل همیشه با خنده با آنها برخورد کردم. از مردم به خاطر حضورشان تشکر کردم و به آقای خاتمی تبریک گفتم، کاری که در ایران سابقه نداشت. سورمین نکته ای که من گفتم و همه تیتر کردند این بود که تا دیروز رقابت بود و از امروز رفاقت برای کارهای کشور. همه آن نگاهها و برخوردها از همان حرف مرحوم پدرم بود.
و به عنوان آخرین سوال میخواستیم از شما بپرسیم که زندگی ایدهآل را چه زندگیای میدانید؟
زندگی که برای خدا باشد. آدم سلامت نفس و آرامش داشته باشد و به مردم خدمت کند و همه اینها را هم برای خدا انجام دهد. ورزش هم مهم است. از همه باید بخواهیم که ورزش کنند.













