| تهران - خبرگزاری ایسکانیوز: وزیر آموزش و پرورش در جمع مدیران هسته های گزینش وزارت آموزش و پرورش گفت: باید کاری کنیم راه ورود مدیران جوان در آموزش و پرورش باید هموار شود . | ||||||
|
دکتر علی احمدی گفت: از بیرون اتفاقاتی افتاده که به شدت نظام تعلیم و تربیت ما را تحت تاثیر خود قرار داده است و آن اینکه ما در یک جامعه باز زندگی می کنیم و دانش آموز فقط از آموزش و پرورش تاثیر نمی پذیرد بلکه مولفه های مختلف از قبیل خانواده، فرهنگ عمومی و رسانه ها نیز بر سرنوشت او بسیار موثرند. وزیر آموزش و پرورش گفت: امروز بین نهادهای تعلیم و تربیت وسایر نهاد ها هم راستایی وجود ندارد نتیجه این که همه فقط از آموزش و پرورش انتظار دارند و این انتظاری فوق طاقت و توان آموزش و پرورش است در ادامه مدیرکل گزینش وزارت آموزش و پرورش باارایه گزارشی اعلام کرد: نظر به جایگاه ویژه گزینش در فرایند جذب و انتخاب معلمان اصلح، شایسته و کارآمد رویکرد هیات مرکز، ایجاد تحول اساسی در گزینش معلمان در راستای برنامه های تحول نظام تعلیم و تربیت برای تحقق شعارهای محوری دولت عدالت است. وی افزود: این گردهمایی با انتخاب شعار محوری انتخاب شایسته، نوآوری در آموزش و پرورش شکوفای نیروی انسانی سعی خواهد کردذ در برنامه های سال جاری جهت حفظ و رشد ارزش های دینی تلاش بیش از پیش با سیاست های وزارتخانه همراه باشد./120 | ||||||
|
15 رجب سالروز وفات جانسوز پیام آور عاشورا و پرستار | |
|
کربلا ، عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) بر مسلمین جهان تسلیت باد. | |
|
|
ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی
خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های
آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو
سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره
بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ
یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست
فراموشی سپرده می شد.
نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا،
حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم.
آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان
بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛
مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند
مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های
حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین
بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به
پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم،
بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون
شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته،
و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و
اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت
را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین
آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود.
او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره
قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش
نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های
دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم
عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده
که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی
را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد،
فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت
و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش
دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم
از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار
حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه
برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با
حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است
که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر،
همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن
دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این
امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور
از جور مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی
یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید
و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده
و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی
هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد.
اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.

محبت پناه
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا
مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود.
زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را
مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف
خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت،
خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت،
همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد،
و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين
فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه
آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين
درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت
غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج
جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند،
و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد.
و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و
بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام
جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت.
ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...
نسب علي (ع)
نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و
تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم
روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد.
حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر
فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان
هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب
و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار
مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.
پدر علي (ع)
يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع)
و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان
مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري
در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را
به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که
همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که
گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت
در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را
در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.
مادر علي (ع)
مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين
زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را
به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد
و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر
او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند.
اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و
دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو
ا ارحم الراحمين هستي».
کنيه علي (ع)
در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با
کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم
شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيههاي مختلفي داشت: از جمله:
ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان
داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار
بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با
خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين
کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و
به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.
القاب علي (ع)
در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي
به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع)
فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:
يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است،
در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد.
يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر
فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.
مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت،
مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله
(شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.
نهج البلاغه علي (ع)
یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران
حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است.
نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع)
و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي
امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند.
ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك
علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما
را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و
مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا
سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.
و علي (ع) مي آيد ...
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود
آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه
غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و
جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند!
طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند
و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش
تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از
عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد
و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از
براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود
تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس
خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و
نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.
معشوق خدا
آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند
و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به
نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا،
خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که
مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار
قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش
پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.
طبيب دردمندان
ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي
از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند!
آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري،
در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه
خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت
براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که
هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و
زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و
حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي
تشنه عاشقان الهي مي کند.
مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) ا
ز گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل،
با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا
گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش
ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و
پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و
زيباترين آواز آفرينش بود.

این میلاد خجسته را به تمامی مردان ایران زمین خصوصاً
مشاوران جوان آموزش و پرورش تبریک عرض می نماییم.
محبت پناه
- روزی در جمع صادركنندگان نمونه كشور، یكی از آنان برخاست و نكتهای را به رئیسجمهور یادآور شد كه؛ روزی كه خبرنگاری در دوران انتخابات به شما گفت: این لباس، متناسب با رئیسجمهوری نیست. شما پاسخ دادید: متناسب با نوكری ملّت كه هست! او از این سخن با تمجید و تكریم یاد كرد و از این رویكردِ خدمتگزاری تجلیل میكرد. در عین حال مشكلاتِ بخشِ خود را صریح و شفاف مطرح كرد.
- صبح زود رئیسجمهور برای رفتن به فرودگاه از پاستور حركت كرد. سفر خارجی در پیش بود. اندكی دیر شده بود و باید به سرعت به فرودگاه میرسید. در این عجله، در خیابان پاستور، زنی برای ارایه نامه و یا تظلّمی جلوی ماشین را گرفت. به دلیل كوتاهی فرصت، امكان توقف نبود. طبق معمول ایشان از نفرات بعدی خواست كه حتماً نامه را بگیرند. تا فرودگاه و زمان پرواز، از این كه امكان پاسخِ مستقیم به این زن حاصل نشده بود، ذهن او به شدت آشفته بود و ناراحت. چند بار این ناراحتی را ابراز كرد، تا با پیگیری و تلفن، مطمئنش كردیم كه نامه را دریافت كردهاند و كار این «بنده خدا» پیگیری خواهد شد، تا اندكی خیالش آسوده شود و به سفر برود.
- اجلاس نماز در اراك تمام شده بود، جلسه بعدی در قم بود و باید به سرعت بر میگشتیم تا به قم برسیم. با ورود به خیابان اصلی، شخصی با اشاره دست تقاضا كرد «رئیسجمهور» بایستد [چنانكه مردم عادت دارند جلوی تاكسی را میگیرند]. راننده به حسب مأموریت و وظیفه خود به سرعت حركت میكرد كه اعتراض توأم با عصبانیت رئیسجمهور بلند شد: مگر نمیبینی این بنده خدا كار دارد ! آن قدر عتاب تند و شدید بود كه راننده چارهای جز توقف نداشت. با همه اعتراض محافظان! حدود یك ساعت كنار خیابان رئیسجمهور متوقف شد و به حرفها و مطالبات و تقاضای او و كسان دیگری كه به تدریج اجتماع كردند، پاسخ داد و بسیار ناراحت كه چرا شرایط بر مردم اینگونه است كه باید در خیابان با رئیسجمهور مسایل ساده را كه در استان و شهرستان قابل حل است، مطرح كنند. او كارگزاران خود را سرزنش میكرد و نه مردم را.
- شورای راهبردی، كارگروه اقتصادی، شورای فرهنگی، كارگروه ویژه سفرهای استانی، گروههای ویژه سفرهای خارجی، كمیتههای تخصصی در عرصههای سیاست خارجی، امور امنیتی، مسایل اجتماعی، گفتوگو با وزرا بلكه با معاونین و كارشناسان مرتبط با موضوعات تخصصی، مطالبه و حسابرسی ریز و توأم با ارقام و محاسبات، مباحثه تخصصی در حوزههای مسائل مختلف، ارتباط و اتصال دستگاههای مختلف و مرتبط با یكدیگر برای حل مشكلات، و ارایه سیاستها و راهبردها برای حل مسائل، فضای كار شبانهروزی رئیسجمهور را تشكیل داده و میدهد.
در میان اموری كه وجود دارد؛ روش كار ایشان و تأكیدشان به همكارانشان این است كه:
1. اسیر وضع موجود نباشید. جرأت فكر كردن، تحوّل، نوآوری داشته باشید.
2. از الگوهای اسلامی و بومی استفاده كنید، مرعوب مشهورات حاكم بر فكر و ذهن نباشید. قدرت نقد این تئوریها را برای برونرفت از مشكلات داشته باشید.
3. مشكلات را نمیتوان بر «عهده امور دیگر» و « نمیشود» و « نمیتوانیم» گذاشت. امروز هر تصمیمی در حوزه دولت باید به وسیله وزرا و مسؤولین عالی اجرایی اتخاذ شود و «نمیشود و نمیتوانیم» در كار نیست.
4. در همه امور توكل به خدای متعال كارساز است. باید با ایمان به خداوند و اخلاص در عمل، به انجام تكلیف پرداخت. خداوند وعده كرده كسانی را كه در این مسیر حركت كنند، یاری میدهد. خداست كه راه را نشان میدهد، توفیق خدمت میدهد، به امور بركت میدهد، از لغزشها محافظت میكند، به خیر و صلاح هدایت مینماید، باید این امور حاكم بر همه رفتارِ ما باشد.
5. خدمتهای بزرگ و كارهای خطیر كشور نباید ما را از مشكلاتِ خُردِ مردم غافل كند. باید برای خُرد و كلانِ امور وقت بگذارید، تدبیر كنید و حساس باشید.
6. عزت اسلامی و شأن رفیع ملّت بزرگ ایران در همه امور داخلی و بینالمللی باید در رأس توجه باشد.
- ظهرها در سفرها و در مواقعی كه نمازجماعت برگزار میشود. پشت سر امام راتب كه اصولاً روحانی است، یا امام جماعت یا نماینده ولیفقیه در استان، اقتدا میكند و نمازش را میخواند. به سبك همه مسلمانان روزه میگیرد و با مال خودش افطار میكند. ماه رمضان را دوست دارد بر همه مردم آسان بگیرد، تا معنویت ماه تحتالشعاع سایر امور قرار نگیرد و اسباب توفیق الهی در این ماه برای همگان فراهم شود. وجوه شرعی سالانهاش را به رهبری معظم انقلاب میدهد، چرا كه بعضی مواقع قبض رسیدش را من دریافت كرده و به ایشان دادهام. تا آنجا كه میدانم مقلّد ایشان است. (بعد از امام راحل)
امام عصر را حاضر و ناظر بر امور عالم میداند، او معتقد نیست كه دورانِ غیبت و انتظار ظهور به معنای عدم حضور و عدمِ ولایت امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف باشد. حكومت حقه از آن اوست. هر حكومتی اگر متصل به او نباشد غاصب است، مشروعیت نظام جمهوری اسلامی از این اعتقاد است كه در اصل پنجم قانون اساسی هم ذكر شده است. بنابراین كار كردن در این حكومت و به اعتبار این اتصال، مشروعیت دارد. «ولی فقیه» به نیابت عام از امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف، اساس مشروعیتِ تصرّفاتِ حكومتی است. او استمرار هستی را به خاطر وجود امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف میداند، و باید این پاسخگویی در برابر امام، اساس حركت حكومت در همه عرصههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... باشد و جهان به این نقطه خواهد رسید و عالَم در ظلّ حكومت انسان كامل به تعالی و ارزش و كمال خواهد رسید.
احمدینژاد، در استانهای مختلف كه برخی از آنها را خودم حضور داشتهام، در كرمان، مشهد، قم و ... در جمع علمای بلاد، عقاید خود را نسبت به مهدویت، نگاه به دین و حكومت دینی صریح ابراز كرده است. در تمام این موارد جز تایید و تحسین از بزرگان دین چیزی ندیده و نشنیدهام. به یكی از بزرگان عرض كردم آیا شما در این مبانی اشكالی میبینید؟ نه تنها هر گونه اشكال را نفی كرد، كه مؤید همه این اعتقادات هم بود. در محضر بزرگانی همچون آیت الله بهجت (دامت بركاته) و هم آیاتی چون آیت الله جوادی آملی و ... اظهار عقیده كرده است و همه این بزرگان دعا كردهاند و تأیید.
او امام زمان را نیازمند سفره غذای دولت - كه وجودی ندارد - نمیداند تا ظرف غذا برای او تهیه كند. و محدوده وجود و حضور پربركت امام را در حد یك سجاده دفتر دولت نمیداند كه سجاده بیاندازد و دامنه تصرف او را در عصر غیبت در حد اقامه نماز جماعت، و حد یك «امام جماعت» محل كار خود بداند. او را امام همه عالم میداند و قدرت تصرف ولایی او را در این حد تنزل نداده و خود را هم هرگز در حد ارتباط با آن وجود مبارك بالا نبرده است.
اما او - احمدینژاد - هیچ توفیقی از همه توفیقات داخلی و بینالمللی را كه میتواند اسباب غرور و خودشیفتگی باشد به نام خود ثبت نكرده و همه توفیقات را از خداوندِ متعال دانسته است و در همه احوال عقیده دارد «ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی» و دست غیب و قدرت الهی را بر سر انقلاب و ملّت دانسته و میداند. لكن هیچگاه خود و دولت خود را مصون از خطا ندانسته تا چه رسد به معصوم از خطا، او مسؤولیت امور را به عهده خود و كارگزاران میداند.

با سلام و احترام؛
حرف ها را می توان روی کاغذ های سفید خلاصه کرد. می توان لا به لای سطر ها اسم ساده ی لحظه ها را ثبت کرد. می توان از تمام ناگفته ها گفت و تمام ناشنیده ها را شنید.
نوجوانی خود را از مبدا آرزوها و حرفهای دلمان شروع کرده ایم و مقصدمان نا معلوم و بی انتهاست؟! از زندگی های اداری و شعاری خسته ایم و موج وار زندگی می کنیم.
دوران شیرین دانش آموزیمان را می گذرانیم به امید آینده ای روشن و متعالی. می خواهیم حرفی بزنیم و کاری بکنیم . از درد ها و دغدغه ها و حرف های هم نویمان بگوییم و روی قاب لحظه ها عکس سازندگی را به یادگار بگذاریم.
لذا از آن مقام محترم و همکاران گرامیتان خواهشمندیم:
دسته گل اعتماد را به دستان نوجوان و پر از توانایی ما بدهید تا آن را تاج افتخار کنیم و به شما هدیه کنیم.
هدیه ما طرحی است برخاسته از ذهن چند تن از دانش آموزان به شکل مصاحبه ای و تحقیقی . یک مصاحبه و پرسش کاملا دانش آموزی و خارج از قید و بند های سازمانی . پرسش هایی که حرف دل دانش آموزان را در خود نهفته دارد. و شکوفایی این نهال نشکفته به بار نمی نشیند مگر با حمایت و راهنمایی های جنابعالی و همکاران گرامیتان.
از دانش آموزان و معلمان و مدیران آموزش و پرورش در قالب یک مصاحبه سئوالاتی پرسش خواهد شد تا در آخر با بررسی تحقیقی توسط خود دانش آموزان به شکل یک بسته پیشنهادی دانش آموزان به مشاوران جوان تقدیم شود. به همین جهت اگر مطلب و پرسش های خاصی در این مصاحبه مد نظر گزوه مشاوران جوان باشد مشتاق هستیم تا بشنویم.
منتظر پاسخ شما هستیم
" جمعی از دانش آموزانی که به آینده ای روشن و متعالی فکر می کنند
| |||
|
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، زكريا يازرلو صبح امروز در حاشيه گردهمايي مديران آموزش و پرورش منطقه 7 تهران در پاسخ به پرسش خبرنگار اجتماعي فارس در خصوص كسري بودجه آموزش و پرورش گفت: جلسهاي روز گذشته با تدبير رئيس مجلس شوراي اسلامي با حضور مسئولان كميسيون آموزش و تحقيقات و كميسيون برنامه و بودجه مجلس و نمايندگاني از رياستجمهوري تشكيل شد. | |||
امام نهم که نامش محمد و کنیه اش ابوجعفر و لقب او تقی و جواد
است در سال 195 هجری قمری دیده به جهان گشود برخی تاریخ
تولد ایشان را در ماه رمضان و برخی دیگر در دهم ماه
رجب ذکر کرده اند مادر بزرگوار ایشان سبیکه که از خاندان ماریه
قبطیه همسر پیامبر اسلام به شمار میرود از نظر فضایل اخلاقی در
درجه بالایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود
به طوریکه امام رضا از ایشان به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و
با فضیلت یاد می کرد.
روزی که پدر بزرگوار ایشان در گذشت او حدود هشت سال داشت
و در سن بیست و پنج سالگی به شهادت رسید و در گورستان
قریش در بغداد در کنار قبر جدش ، موسی بن جعفر (ع) به خاک
سپرده شد.امام جواد (ع) نخستین امامی بود که در کودکی به
منصب امامت رسید ، خداوند قادر و حکیم زمان شکوفایی عقل و
حکمت امام را نسبت به سایر بندگان زودتر قرار داد . چنانچه در
مناظرات و بحث و گفتگوهای امام اوج علم و دانایی ایشان مشهود
است .در ذیل چند نمونه از معجزات و کرامات آن حضرت
ذکر شده است:
محمد بن ريان نقل مي كند : مامون براي رسيدن به هدفش (بدنام كردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع
نيرنگي را در خصوص امام جواد(ع) به كار برد اما هيچ كدام از آنها براي وي سودي نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد كنيز زيبا را انتخاب كرد كه
هر يك جامي پر از گوهر درخشان در دست داشتند .مامون به كنيزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در
جايگاه دامادي به استقبال وي رفته و به او خوشامد گويند .كنيزكان به سوي حضرت شتافتند و خوشامد
گفتند ولي امام هيچ التفاتي به آنها نكرد .در دربار مامون مردي به نام مخارق كه ريشي بلند وصوتي خوش
داشت و عود مي نواخت وجود داشت . وي به مامون گفت من توان آنرا دارم كه نقشه ات را - وادار كردن
حضرت به لهو و لعب - عملي سازم .از اينرو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز كرد.
كساني كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگاميكه مخارق شروع به نواختن عود و
آواز خواني كرد، امام جواد (ع) سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وي نهيب زد و فرمود: "اتق الله يا
ذالعثنون " از خدا بترس اي ريش بلند . دست مخارق از حركت ايستاد ، عود از دستش افتاد و ديگر هرگز
نتوانست عود بنوازد. روزي مامون از بلايي كه بر سر مخارق آمده بود از وي سئوال كرد . مخارق پاسخ
داد چون امام جواد(ع) بر من نهيب زد چنان ترسي از هيبت او بر من مستولي شد كه دستم فلج شد و هرگز
بهبود نيافت .
ابو جعفر طبري از ابراهيم بن سعيد نقل مي كند كه : حضرت امام جواد (ع) را ديدم كه بر برگ درخت زيتون
دست مي زد و آن برگها به برگ نقره تبديل مي شد . من آنها را از حضرت گرفتم ، وبا آنها در بازار معامله
نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغييري نكردند .
اسماعيل بن عباس هاشمي مي گويد : در روز عيدي به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستي به آن
حضرت شكايت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه اي از طلا گرفت. يعني خاك به بركت
دست حضرت به پاره اي طلاي گداخته مبدل شد . آن را به من عطا كرد. من آنرا به بازار بردم شانزده
مثقال بود .
عمر بن يزيد مي گويد : امام محمد تقي(ع)را ديدم. به آن حضرت گفتم: يا بن رسول الله ،
نشانه امامت چيست ؟
حضرت فرمود: امام كسي است كه توان چنين كاري را داشته باشد . دست خود را بر سنگي نهاد و
جاي انگشتش بر آن ظاهر شد .
راوي نقل مي كند : حضرت امام جواد (ع) را ديدم كه آهن را بدون آنكه در
آتش نهد مي كشيد و سنگ را با خاتم خود نقش مي زد .

